تبليغاتX
Autumn Girl


Autumn Girl

چه روزایی بود وقتی میشستم تو اتاقم و به آینده فکر می کردم ، وقتی در و دیوار پر بود از جمله های امیدوار کننده و روزشمار....
برای رسیدن به موفقیت....برای حس کردن انرژی مثبت.... چه تشویقایی که نمیشدم... حالا رسیدم به همون نقطه...همون جایی که چند سال پیش براش برنامه ریزی می کردم ، یعنی هدف !!!


دوران خوبی بود.... دوران دانشجویی رو میگم.... مخصوصا دو سال آخر.... عالی بود... و باید بگم مخصوصا ترم آخر ! که بالاخره کسی رو که با تمام ملاک های مورد نظرم سازگار بود پیدا کردم.


دیگه اون مریم کوچولو خانوم مهندس شدو مامان باباشو به آرزوشون رسوند...فعلاً که تو یه آموزشگاه زبان تدریس میکنه....   ایشالا اگه خدا بخواد تو شرکت خصوصی قراره مشغول به کار بشه ، چند وقت دیگه هم عروس میشه ... فقط نمیدونم چطور از یه نفر که تموم زندگیمو موفقیتمو بهش مدیونم تشکر کنم.... شرمنده کم کاری و فراموشیامم... ولی خودت میدونی چقد دلم باهاته و دوستت دارم.... خدا جونم واقعا ازت ممنونم ، هیچ وقت کمکایی که بهم کردی رو یادم نمیره.... خیلی خیلی شکر !!!


امیدوارم همه دوستای خوبم تو همه مراحل زندگیشون موفق و سلامت باشن و به آرزوهاشون برسن....

 برنامه ریزی و امید یادتون نره ! به عنوان یه خواهر کوچولو گفتم....


خیلی دوستتون دارم ، از اینکه همیشه باهام بودین ممنونم.... معلوم نیست کی دوباره بیام با یه وب جدید.... اگرم نیومدم همیشه خواننده وبتون هستم....مواظب خودتون باشید خدافظ....

 

تـاریـخ : شنبه 9 اردیبهشت1391 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

سلام به همه دوستای گلم خوبید؟؟؟؟

ما برگشتیم ، ببخشید نبودم این چند روز ، خب جونم براتون بگه که من تا خود روز جمعه به فکر خرید لباس و واین چیزا بودم ،بالاخره یه دامن نسبتا کوتاه و بلوز و شال ست کردیم، نزدیک ظهر بود که مامان جون زنگیدن خونه و با مامان صحبت کردن ، قرار رو برای ساعت 6 گذاشتن ، من که داشتم سکته می کردم از استرس ، وقتی در باز شد و اول مامان جون با دسته گل وارد شد تموم وجودم گر گرفت ، روبوسی و اینا...بعد هم که گپ و گفت و گوی دو تا باباها گل گرفت ، مامان جون مدام میگفت بیا پیش من بشین رو به رو کولر نشستی سرما میخوری !!! آی چقد حال میکردما !!

خلاصه رفتم چای بیارم یه نگاه به آقا انداختم خندم گرفت اونم سرشو انداخت پایین خندشو نگه داشت بعد که اومدم چای تعارف کنم بابا جون برداشت و گفت مرسی بابا ! به دوماد که رسیدم جدی جدی داشت از دستم میریخت ! همه خندیدن و مامان جون گفت طبیعیه ! بعدش ... میگفت که چرا پاهات اونقدر میلرزید آخه.

شب هم که وقتی که با هم صحبت می کردیم خونشون صدای آهنگ و تبریک و این چیزا بود.... خلاصه فعلا مرحله اول انجام شد هر دو تا خانواده مورد تایید هم واقع شدن ، فقط ما باید درسمون تموم شه بعد برای مراحل بعد اقدام کنیم.... فعلا عروس الکی شدم...بابا جون هر دفعه میزنگه میگه بابا عروس اولی اینجاست جای تو خیلی خالیه... ( عروس اولی هم سن خودمه تازه عقد کردن ) امروز هم من و مامان و آقامون سه تایی اومدیم شمال . خیلی خوب بود .

خدایا کمک کن کارامون خوب جلو بره ، خیلی به کمکت نیاز داریم.... به همه عاشقا کمک کن بهم برسن.....

+ قربون محبت همتون برم الهی ....  تا اطلاع ثانوی برای وب جدید ....بای !

تـاریـخ : یکشنبه 3 اردیبهشت1391 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

 

امشب حرکت میکنیم میریم تهران.... جمعه قرار خواستگاریه....  استرس دارم شدید.... مامان  2 ، همش باهام حرف میزنه و خوشحاله که میخوان بیان خونمون.... البته به هیشکی خبر ندادیم که داریم میریم تهران ! وای چه سورپرایزی !!!

ببخشید نبودم ! خیلی سرم شلوغه ، همش در حال خریدم ، آقای ... همش میاد دنبالم میریم خرید لباس و این چیزا.. جالب اینه این دفعه از همه چی تند تند خوشم میاد شب میام میزنگم الو مامان کلی خرید کردم... حالا واسه خواستگاری هیچ کدوم خوب نیستن !!! نخندین خب ! خیلی مجلسی و باز هستن زشته خب !!! اگه بهتون سر نمیزنم تو رو خدا ببخشید ....

 

تـاریـخ : دوشنبه 28 فروردین1391 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

از اونجایی که کم کم این درس و دانشگاه ما داره تموم میشه و خاطرات دانشجویی من و همچنین گشت و گذار با دوستام هم خیلی محدود شده بنا به دلایلی !!! ای بابا خودتون بیشتر متوجه میشید چه شرایطی داره این موقعیت !!! پس دیگه چیزی به پایان عمر وبلاگ خاطرات دانشجویی دخترکـــ پاییزی هم نمونده !!! راستی من نمیرم !!! این وبلاگ برای همیشه به خاطرات خوب و بدم میپیونده... وبا یه وب جدید و روزا و خاطرات جدیدتر برمیگردم ایشالا...  فقط تا پایان فروردین ماه با این دفتر خاطرات در خدمتتون هستم

تـاریـخ : شنبه 19 فروردین1391 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

سیزده به در هم تموم شد ! مامان 2 اینا که رفته بودن تهران ، منم روم نمیشد که ... رو با خودمون ببریم گردش !! خلاصه خودمون با خانواده مامان اینا رفتیم ، یه 8-9 تایی ماشین بود فکر کنم ، اصلا حال و حوصله شلوغی رو نداشتم ! همش سرم به گوشی بود ، همه بزن برقص و اینا ، وسطی ، والیبال... منم که به خاطر بینیم نمیتونستم بازی کنم همش نشسته بودم !! آی یاد پارسال به خیر... دیگه دوره بازی با توپ گذشت !

خلاصه اینکه خانواده ما هم امروز رفتن تهران... الان ما موندیم و درس و دانشگامون ، آی انقد حال میده مامانای هر دو تامون مدام میگن یه روز بیاین تهران ترتیب کارتونو کم کم بدیم !! ما هم میگیم فعلا درس داریم بعد خبرتون میکنیم !!! میگم نکنه بهشون بر بخوره یه وقت بعد اوتا برامون ناز کنن ؟!! عمرا!!!!

 

تـاریـخ : دوشنبه 14 فروردین1391 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

سخت ترین مرحله هم انجام شد ! به بابا هم گفتم !  الان دیگه همه فهمیدن ! حالا همه منتظرن تا ما دو تا  یه روز که کلاس نداریم بریم تهران تا خانوادشون بیاین خونمون برای آشنایی. مامان باباش مدام باهام حرف میزنن و میگن خیلی مریمو دوس داریم !!! خدا کنه ما که بخیل نیستیم !!!!  بابامم دوست داره ببینتش همش ازش حرف میزنه ! داداشم که واسه خودش باهاش دوست شده شدید ! برای باره اوله که بالاخره داداش ما از یکی خوشش اومد و تاییدش کرد ! خوشحالم که همه موافقن !!!

+ خداییشا خیلی خسته شدم از عید دیدنی... ماشالا فامیلامون یکی دوتا که نیستن ، همه میگن بیاین اینجا بیاین اونجا ، البته من و داداش خیلی از این مهمونیا رو نمیریم واسه خودمون میریم بیرون میچرخیم.

+ تعطیلات داره تموم میشه ! دوباره درس و دانشگاه و.....  کارآموزی هم که بیاد روش میشه 100 برابر !

 

 

تـاریـخ : چهارشنبه 9 فروردین1391 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

سال نو همگــــی شما مبارک

تحویل سال چطور بود؟ اولین عیدی بود که تو خونه جدیدم بودم و همه چی یه جوری با همه سالا فرق داشت ! من که تا دقیقه آخر کار داشتم ، جلو آینه بودم و موهامو درست می کردم ، تلویزیون بهم ریخته بود نداشتیم ، از اینترنت شبکه 3 رو گرفتم ، بعد فهمیدم 12 دقیقه تاخیر داره ! آخرش داداشم رادیو رو از گوشیش گذاشت و ما فهمیدیم که سال تحویل شده ! خیلی جالب بود. بعدشم از بابا مامان عیدی گرفتیم و خونه رو با رقص ترکوندیم.

فعلا در حال عید دیدنی و مهمونی هستیم . امیدوارم امسال به همتون خوش بگذره و سال خوب و خوشی در کنار عزیزانتون داشته باشید.

اینم چند تا جک عیدی من به شما:

نظر به اینکه عید دیدنی به صورت رفت و برگشت انجام میشه

جهت رفاه حال مردم ، سال ۹۱ عید دیدنی به صورت حذفی برگذار میشود !



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مزیت مجرد بودن اینکه شب عید به خاطر بی پولی ، شرمنده زن و بچه ات نمی شی !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اطلاعیه :

اونقدر که آیفون تصویری در ایام عید کارائی داره

تلویزیون و ماهواره و غیره کارائی نداره

جهت یاد آوری گفتم !

مهمان حبیب خداست !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تذکر جدی به عیدی بگیران

عیدی خود را در جیب خود نگه دارید !

ما هنوز سر اون عیدی هایی که ازمون میگرفتن

و میرفتن واسم حساب بانکی باز میکردن، اما هیچ وقت ندیدمشون

با خانوادمون درگیرم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هرروزتان نوروز، نوروزتان پیروز، پسوردتان مرموز، اینباکستان پرسوز

ماشینتان لکسوز، لکسوزتان کم سوز، ناهارتان قارپوز، سیگارتان بر پوز

بدخواهتان پفیوز،غمهایتان ریفیوز، اوقاتتان محضوض

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیانیه صنف عیدی بگیران در سال ۹۱

با توجه به افزایش نرخ دلار و افزایش تورم و گرانی مخارج

تعرفه عیدی در سال ۹۱ به شرح زیر است :

اقوام درجه ۱ : ۲۰ تا ۲۵ هزار تومان

اقوام درجه ۲ : ۲ تا ۵ هزار تومان

اقوام درجه ۳ : هرچه کَرَمِشون بود !

تذکر : عیدی امسال هم در دید و هم در بازدید دریافت میشود !

پرداخت فقط نقد !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فتوای مراجع تقلید در سال جدید

روزه گرفتن در ۳ روز اول سال ثواب معادل با ۱۲۰ سال عبادت خالصانه دارد !

یک حدیث هم هست که میگه :

مدت دید و بازدید در عید بیشتر از ۱۰ دقیقه مکروه است !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یک حدیث هست که میفرماید

بعضی از مهمون‌ها حبیب خدا نیستن عذاب الهین ….

گفتم در جریان باشید

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اینایی که عید میرن مسافرتای طولانی

هم به خودشون حال میدن هم یه لشکر آدمو از دید و بازدید معاف میکنن

خدا عوضشون بده ،اصن آدم نمیدونه چجوری ازشون تشکر کنه !


ادامه مطلب مخصوصه !!!


ادامـه مـطلب
تـاریـخ : چهارشنبه 2 فروردین1391 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

گذشــــــــــــت !!

چقدر زود روزهای این سال گذشت ! برای من که مثل یه چشم به هم زدن بود ! چه خاطره های تلخ  و شیرینی برام به جا گذاشت... پر ماجراترین سال زندگی.... واقعا زیبا بود... گاهی اوقات هم ناراحت کننده، اما به هر حال هر چی بود گذشت ! یک سال دیگر هم از عمر سپری شد ، خدایا ازت ممنونم که بهم عمری دوباره دادی تا بتونم امسال هم در کنار خانواده باشم و زیباییها رو ببینم و حس کنم ، خدایا راستی ! قدرتت رو شکر ! دم عیدی برف چی بود؟! خیلی حرکتت قشنگ بود ! امروز که میرفتم خونه کوه رو پوشیده از برف می دیدم و درختا رو پر شکوفه ! واقعا زیبا بود ! شکرت خدا!

خیلی بدی کردم ! خیلی بنده بدی بودم برات ازت میخوام واقعا منو ببخشی ! بذاری پای جوونیم ، دیگه همه چی عوض شده شیطنتم تا همین امسال بود.... دیگه از سال جدید مریم هم جدید میشه با اخلاق وخصوصیات جدید !

خدایا بهم قدرت تغییر رفتارای بدم رو بده ! به همه سلامتی و شادکامی و موفقیت...

یه زندگی شاد در کنار کسایی که دوستشون دارن... عاشقا رو بهم برسون و البته توانایی شروع یه زندگی خوب و انرژی ادامه دادن اون به همون شکل و یا خیلی بهتر !

خدایا خیلی دوستت دارم... به خاطر هر چیزی که بهم دادی... ازت ممنونم ، امیدوارم گناهای همه رو ببخشی . مراقب دوستای گلم باش و به آرزوهاشون برسونشون !

دوستای مهربونم از تک تکتون ممنونم بابت محبتای همیشگیتون ، اگه یه وقت کوتاهی کردم به بزرگی خودتون ببخشید ، بالاخره زندگی مجردی و تک و تنهاست و هزار و یک مشکل و کمبود وقت. خیلی سال خوبی بود و با همتون یه خاطره ی خوب دارم و ممنونم... امیدوارم سال جدید هم در خدمتتون باشم و از بودن با شما لذت ببرم. سال خیلی خوبی رو براتون آرزو دارم. پیشاپیش سال نوتون مبارک عزیزای دلم. دوستتون دارم....( سر سفره هفت سین...لحظه تحویل سال...دعا یادتون نره !)

90 عزیز برو به سلامت ، خیلی منتظر 91 هستم ، باهاش خیلی کارا دارم !  بدو بیا که سخت منتظرتم !!!

 

 

     

چیزی نمونده نقاشی بهار کامل بشه
  بهترین شاهکار گیتی بر شما مبارک

 

+ خانواده فردا میان شمال.... باید سفره هفت سین رو آماده کنم ! کلی کار دارم !

تـاریـخ : یکشنبه 28 اسفند1390 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

اینجانب خونه تکونی رو در آخرین جمعه سال به پایان رسانیدم نقطه سر خط !

خیلی خیالم راحت شد که همه چی و همه جا تر و تمیز و خوشگل شد. همه چی آماده ی رسیدن سال نوئه الان ! فقط منتظرم زودتر خانواده بیان. هوا سرد شده دوباره ! بارونم که خوراکشه ! شد یه سال عید تو شما هوا خوب باشه و واقعا بهاری؟!!! نه خدا وکیلی شد؟؟؟ باورتون نمیشه چند روز پیش لاهیجان برف میومد !!! اونم به چه درشتی ! خندم گرفته بود به خدا !

یه خسته نباشید تپل به همه شما دوستای گلم هم میگم که میدونم همه یه جورایی خیلی خسته شدین این روزای آخر سال....

یکشنبه با آخرین پست سال 90 در خدمتتونم ! تا اون موقع خدانگه دارتون.

 

تـاریـخ : جمعه 26 اسفند1390 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

 ۴شنبه سوری خونه بودم ! هیچ جا نرفتم ، فقط مدام با داداشم تماس میگرفتم که یه وقت کاری دست خودش نده ! که اونم میگفت از ما گذشته ! فقط داریم تو خیابون میرقصیم ! گفتم دخترم هست ؟ گفت آره... گفتم الان میزنگم به مامان... گفت بابا دختر که نمیرقصه دارن نگاه میکنن فقط !

آقا من اون شب یه غلطی کردم یه ژامبون گوشت خوردم ، صبح که بیدار شدم معده درد شدید گرفتم ، تا ظهر یه بار گلاب به روتون بالا آوردم ، ظهر رو به موت بودم که اومدن دنبالم و رفتیم دکتر  و سرم و آمپول زدم، بعد از ظهر اومدن خونم بهم شربت معده دادن دوباره بالا.... شب رفتم خونه خاله که تنها نباشم ، ساعت 12 با گریه میکوبیدم به دیوار که منو بردن دوباره دکتر ، دوباره یه سرم دیگه.... اما صبح که بیدار شدم دیدم واقعا حالم خوب شده ! یعنی مرگو جلو چشام دیدم ، هیچی بدتر از معده درد + دندون درد نیست ! خلاصه این سال 90 تا آخرین لحظاتش زهر بیماریاشو برام ریخت ! جالب اینه مامان با نگرانی زنگیده که خونه تنها نمون واینو نخور اونو بخور....من میگم مامااااان خونه کلی کار ریخته هنوز تموم نشده....

الان خیلی خوبم و برگشتم خونه ، باید کارای آخر رو انجام بدم که دو روز دیگه خانواده میان شمال ، باید همه چی آماده باشه. راستی یه روسری سه گوش آبی پر رنگ بافتم الانم دارم قهوه ای سوخته می بافم ، یه شال سر مشکی هم دارم برای مامان 2 میبافم.

تـاریـخ : پنجشنبه 25 اسفند1390 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

تو دانشگاه که بودیم بوی قرمه سبزی میومد شدید !!! چشمای منو ... 6 تا شده بود گفتم میرم خونه درست میکنم ، رسیدم خونه فریزرو نگاه کردم دیدم همه نوع سبزی هست جز سبزی قرمه سبزی... ، زنگ زدم تهران.... مدام اشغال بود ، مامان جون تل بگیره دستش !! اووووف !!! منه خل و چل به عقلم نرسید زنگ بزنم به موبایل مامان یا داداش.

خلاصه رفتم بیرون ، دیدم کیفمو جا گذاشتم.... عابرم همرام بود ، هر بانکی می رفتم یه مشکلی داشت عابرش.... خلاصه با بدبختی تو اون سرما یه جا رو پیدا کردم.... بعد رفتم دنبال سبزی. اومدم خونه...من سبزیو نگاه میکردم و سبزی منو ! خدایا حالا چیکار کنم؟ من تا حالا این کارو نکردم ! با اشک و آه و گریه و ناله ( شوخی بابا ! ) پاکشون کردم...بعد شستم... بعد باید خوردش می کردم ، رفتم سراغ سبزی خورد کن...با جعبه خالیش مواجه شدم.... بله دست دوست گرامیمه و رشت تشریف دارن. باید با دست خورد می کردم... بدترین قسمتش بود...یعنی واقعا اشکم در اومد.... تموم دستم سبز شد.... جایی که چاقو به انگشتم فشار میاورد تاول زد ترکید... چسب زخم زدم روش... خلاصه با هزار بدبختی خوردش کردم.... واقعا وحشتناک بود تجربه ای نداشتم اصلا...

بعد باید سرخش می کردم...خلاصه این مرحله هم تموم شد یعنی دقیقا 6 ساعت وقتمو گرفت...حالا همه اینا در حالیه که کل آشپزخونه رو بهم ریختم و مشغول خونه تکونی هستم ! دقیقا شدم مثل این خانومای متأهل ! خودم خندم گرفته بود ! جالب اینه دیگه وقت قرمه سبزی نبود و گذاشتم برا فردا...Yah

بعد از همه اینا زنگیدم خونه....

-         الو مامان ســــــــــــــــــلام....

بعد از گپ و گفتگو با زدن دست بر روی پیشونی و خنده بلند از خنگ بودن خودم مطمئن شدم !!! مامان گفت برو کشوی آخر فریزرتو نگاه کن ... رفتم دیدم خدایا چقد سبزی قرمه سبزی !!!!!!!!!! شاخ در آورده بودم ! پس من چرا این کشوی آخرو نگشته بودم ؟؟!! کلی با هم خندیدیم ... مامان میگفت به خدا برای زحمتی که کشیدی دلم سوخت ، آخه دختر من این همه بهت سفارش میکنم و میگم که کدومو کجا میذارم حواست کجاست آخه؟  گفتم حق با توئه .... واااااای خدا 6 ساعت داشتم چیکار می کردم ؟؟؟؟ صدای خنده بابا از اونور میومد که میگفت حالا بشین انقد سبزی بخور تا ما بیایم یک عدد سبزک تحویل بگیریم....

خیلی خاطره جالبی بود ! الان من سبزی سرخ شده دست رنجمو نگاه می کنم و میخندم و اون بیچاره منو نگاه می کنه و اخم کرده !!!

 

 

تـاریـخ : شنبه 20 اسفند1390 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

صبح رفتم دانشگاه که استاد پروژه پیدا کنم ، دریغ از یه نفر !  با ... منتظر موندیم ، رفتم اسممو نوشتم که بعد از عید خودشون یه استاد بهم بدن ! موضوع پروژه نهایی رو طراحی وب سایت یا تولید یه نرم افزار انتخاب کردم ، همه میگفتن خیلی سخته...اما من گفتم نا سلامتی کارشناسی هستیما! البته بگذریم از اینکه من پروژه نهایی کاردانیم رو هم نرم افزار آموزش فلش درست کرده بودم و همه تو کف مونده بودن !

خلاصه رفتیم برگه معرفی نامه کارآموزی رو هم اینور اونور امضا جمع کردیم و ... هم کمکم کرد. خداااااا 360 ساعت کارآموزی دارم... این انصافه؟؟؟؟ 120 ساعت تو هنرستان رفتم ، 240 ساعت تو کاردانی و حالا هم 360 ساعت !!! یعنی کلا 720 ساعت مفت کار کردن ! بعد اینایی که یهو مثلا از رشته های نظری وارد کارشناسی میشن کلا 240 ساعت میرن کارآموزی !!! خداییش تبعیض رو نگاه کنین !! مگه ما فنی ها چه گناهی کردیم ؟؟؟!! خلاصه کلی سر این موضوع حرص خوردم.

رفتم مخابرات ! بله محل کارآموزی بنده مخابرات مرکزی لاهیجانه.... رییس تا دید رشته رو زده نرم افزار رو هوا زد و گفت خیلی عالیه کی میاین؟؟!!! میخواستم بگم اگه دنبال کار با حقوقم بودم انقد خوشحال میشدین؟؟؟ منم براش کلاس گذاشتم گفتم بعد از عید ، سه روز در هفته هم بیشتر نمیتونم !!! گفت شما تشریف بیارین ما تو فنی میذاریمتون بهترین قسمت مخابرات !

 

تـاریـخ : شنبه 20 اسفند1390 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl|

 

وای که چقد هوا خوشگل شده !

گندم و عدسی که خیسونده بودم جوونه زدن و کم کم دارن رشد می کنن ،

امروز یکم شمع رنگی و پوشال و این چیزا گرفتم که یه هفت سین خوشگل آماده کنم ، چهارشنبه سوری هم نزدیکه ، باید هفته دیگه خونه تکونی کنم تا همه چی آماده سال جدید شه !

چقد کیف میده مجردی و کارای خونه تکونی !!!

 

تـاریـخ : سه شنبه 16 اسفند1390 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

هوا چند روزه فوق العاده خوب و بهاری شده

خیلی خیلی دوست داشتنی !!!

برای هفت سین نقشه های خوبی دارم ، تازه عدس و گندم خیسوندم که یه سبزه خوشگل درست کنم....

از خیابون رد می شدم.... چشمم افتاد به اون طرف !! وای خدااااا ماهی ی ی ی ، ماهی عید آوردن ، چقد نازن....

یک ساعت بعد خونه بودم ، صدای زنگ در اومد ، بیا پایین ببینم کارت دارم !!

من با ترس اینکه چی شده بدو بدو رفتم !

چیه؟؟ چیزی شده ؟؟؟ کاری کردم؟؟

چند ثانیه بعد ، یه تنگ شیشه ای با دو تا ماهی خوشگل قرمز ، یه شاخه گل تزیین شده...اومد دستم ، ماهگردمون مبارک !

 

تـاریـخ : پنجشنبه 11 اسفند1390 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |

 

رفتیم دکتر پوست

بس بسیار از عوض نمودن دکتر خسته شدیم ، این بار به اصرار ... رفتیم

دکتر : این داروها رو استفاده کن بعد از 40 روز بیا نتیجش باعث تعجب همه میشه ، تضمین می کنم چون میدونم که خودتون از عوض کردن دکتر و استفاده داروهای مختلف خسته شدین.شکلک های بهاره

من : واقعا اگه اینطور بشه که عالیه

دکتر : فقط هزینه داروها یکم بالاس ( منظور بالای 200) ( اشاره به...) همسرتونه؟

...: بله

دکتر : عقد کردین؟

... : بله

دکتر با خنده : پس بذار بزنم به حساب باباش خیلی بالا میشه ها !

...: مسأله ای نیس جناب ... ما میخوایم صاف تحویلش بگیریم

من : ( یه پدری ازت در بیارم.... )

دو روزه دارم استفاده میکنم... خداکنه نتیجه بده ، و گرنه این دفعه خودکشی میکنم.

... نکته انحرافی بود یه وقت باعث کنجکاوییتون نشه !!!

تـاریـخ : دوشنبه 8 اسفند1390 نـویـسـنـده ✓Autumn Girl| |